المحقق الأردبيلي
40
اصول دين ( فارسى )
سيوم آنكه خداى تعالى جسم و جوهر و عرض نيست و جسم جوهرى را گويند كه آنرا قسمت توان كرد در طول و عرض و عمق . و جوهر ، ممكن را گويند كه در موجود شدن خود احتياج به محلّى كه در آن درآيد نداشته باشد . و عرض ممكنى است كه در وجود خود محتاج به محل باشد كه در آن درآيد مثل سياهى و سرخى و سفيدى و شيرينى و ترشى . و دليل بر نفى اينها آن است كه اينها ممكناند و محتاج ، و خداى تعالى واجب الوجود است و غيرمحتاج ، چنان كه معلوم شد . و همچنين خداى تعالى متّحد به غير نيست . و اتّحاد آن است كه دوچيز يكى از آن دو شود . و اين ظاهر است كه محال است و خصوصيت به نفى از خداى تعالى ندارد . و همچنين خداى تعالى متحيّز نيست ؛ يعنى در مكانى و جايى نيست مثل بودن ما و ساير چيزهاى مكانى در جايى كه او را فراگرفته باشد و او در آنجا درآمده كه توان گفت : « او اينجاست يا آنجا » . زيرا كه اگر چنين باشد قابل اشارهء حسّى و قسمت و ديدن باشد و خداى تعالى هيچيك از اينها نمىتواند بود ؛ چه اينها جسم و جسمانىاند و از مقولهء ممكن . ديگر آنكه مكان ، حادث است پس خداى تعالى مكانى نباشد . و به همين ادلّه ثابت مىشود نابودن خداى تعالى در جهت و طرف